X
تبلیغات
تنــــــــــــــــــــهایی و سکوت - سکوت

تنــــــــــــــــــــهایی و سکوت

شاید خدای دهکده ی تنهایی ،سکوت باشد.

سکوت

نگاه خیره ماند به تصویری که در آن هیچ کس نیست.

هیچ نقشی نیست.

دلواپس لحظه های رفته ام.

در این خلوتی شب پنجره پرنور نمی شود.

بازهم احساس مبهمی دارم.

کسی نیست و در حصار تنهایی مانده ام. شبیخونی از یادها مثل خوابی به سراغم می آید.

جا مانده ام. هزاران قرن همه رفته اند، در آواری دل خود را دفن می کنم.

بازهم سکوت است و سیاهی.

نگاه هنوز آن قاب خالی را می نگرد و من در غبار آن فراموش می شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 10:50  توسط مسافر تنها  |